سرده . [ س َ دِه ْ ] (اِ مرکب ) ظاهراً مقامی چون مقام کدخدایی . (یادداشت مؤلف ) : داروغه هندوانه و سرده خیار سبز کلونده شد محصل و بدران گزیر گشت .
بسحاق اطعمه .
سرده . [ س َ دِه ْ ] (اِخ ) دهی از دهستان تحت جلگه ٔ بخش فدیشه ٔ شهرستان نیشابور. دارای 301 تن سکنه . آب از قنات . محصول آن غلات . (از فرهن...
فرهنگ عمید
۱. سرحلقۀ می خوارگان، ساقی: سردۀ بزم شراب است امروز / آن که دی بود امام اصحاب (کمال الدین اسماعیل: ۳۳۰ ). ۲. (اسم ) قدح شراب.
فرهنگ معین
(سَ دَ یا دِ )(اِ. ) ۱ - نوع ، قسم . ۲ - نوعی از خربزه . ۳ - قدحی که بدان شراب خورند. ۴ - ساقی .
فرهنگ فارسی
هفتمین رتبۀ اصلی در آرایهشناسی موجودات زنده، پایینتر از تیره و بالاتر از گونه
( اسم ) ۱ - نوع قسم . ۲ - نوعی خربزه . ۳ - قدحی که بدان شراب خورند . ۴ - ساقی . ده از دهستان تحت جلگه بخش فدشه شهرستان نیشابور .
دانشنامه عمومی
سَرده یا جِنس (برابر لاتین: Genus) یکی از هشت طبقهٔ آرایه شناختی در طبقه بندی علمی جانداران است.بسیاری از سرده ها خود نیز به زیرسرده هایی تقسیم می شوند.«سرده» واژه ای فارسی به معنی رده و دسته است.طبقه بندی علمی جاندارانwiki: دهستان تمین بخش لادیز شهرستان میرجاوه استان سیستان و بلوچستانسرده همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:wiki: استان سیستان و بلوچستان ایران است.wiki: سرشماری عم...
مترادف و متضاد
genus(اسم)
جور، قسم، دسته، طبقه، نوع، جنس، سرده
واژه نامه بختیاریکا
هندوانه ( سردِه ) ( ● ) ؛ ماسیدن؛ انجماد
فرهنگستان زبان و ادب
{genus} [زیست شناسی] هفتمین رتبۀ اصلی در آرایه شناسی موجودات زنده، پایین تر از تیره و بالاتر از گونه