معانی کلمه : سرداب
لغت نامه دهخدا
سرداب . [ س َ ] (اِخ ) دهی در نه فرسخ شمال شکفت است . (از فارسنامه ٔ ناصری ).
سرداب . [ س َ ] (اِخ ) موضعی است به بلاد ازد. (منتهی الارب ) (معجم البلدان ).
سرداب . [ س َ ] (اِخ ) از بلوک قونقری نیم فرسخ جنوبی خورجان است . (از فارسنامه ٔ ناصری ).
فرهنگ عمید
۱. خانۀ زیرزمینی که تابستان در آنجا به سر ببرند.
۲. جایی که در زیرزمین برای دفن اموات یا گذاشتن تابوت مرده درست کنند.
۲. جایی که در زیرزمین برای دفن اموات یا گذاشتن تابوت مرده درست کنند.
فرهنگ معین
(سَ ) (اِمر. ) اطاقی در زیر زمین خانه برای استفاده از خنکی آن در تابستان برای نگهداری غذا و چیزهای فاسد شدنی .
فرهنگ فارسی
اتاق یا اتاقکی در زیر زمین
۱ - اطاقی که در زمین سازند برای استفاده از خنکی آن و حفظ اغذیه و اشربه . ۲ - محلی در زیر زمین که تابوت مرده را در آن مینهادند .
موضعی است ببلاد ازد
موضعی است ببلاد ازد
دانشنامه عمومی
سَرْداب؛ زیر زمین. آب انبارها را هم در گذشته سرداب می گفته اند.
مترادف و متضاد
دخمه، زیرزمینی، سردابه، سمجح
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{serdab} [باستان شناسی] اتاق یا اتاقکی در زیر زمین
