معانی کلمه : سرخ شدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(سُ . شُ دَ ) (مص ل . ) ۱ - کنایه از: خشمگین شدن . ۲ - شرمسار شدن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - قرمز شدن چهره شخصی . ۲ - غضبناک گردیدن . ۳ - خجالت کشیدن .
گویش مازنی
خشمگین شدن
مترادف و متضاد
خشمگین شدن
خجالت کشیدن
قرمز شدن، به رنگ سرخ درآمدن
برشته شدن، تفتیدن، تفتهشدن
۱. قرمز شدن، به رنگ سرخ درآمدن
۲. خجالت کشیدن
۳. خشمگین شدن
۴. برشته شدن، تفتیدن، تفتهشدن
