Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : سرحال

تلفظ بین المللی : /sˈarhɑl/ تلفظ :‌ [s'aRhAl]
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • سرحال و چابک
  • سرحال شیرزادی
  • ذنب السرحان
  • سریال
  • سرالنگ
  • سرالیه الحمار
  • سربالا
  • سربالایی
  • سُرخالو
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

سرحال. [ س ِ ] ( ع اِ ) گرگ. ( اقرب الموارد ). رجوع به سرحان شود.

فرهنگ معین

( ~ . ) (ص مر. ) (عا. ) خوشحال ، شاد.

فرهنگ فارسی

( اسم ) گرگ جمع : سراحین .
گرگ

مترادف و متضاد

تندرست، سالم، صحیح‌المزاج ≠ مریض، بیمار، ناخوش

۱. تندرست، سالم، صحیحالمزاج ≠ مریض، بیمار، ناخوش
۲. بانشاط، خوشحال، سردماغ، سرزنده، شاد، کیفور، لول، مسرور ≠ ناخوش، بدحال، ناشاد

game (صفت)سرحالpeppy (صفت)فعال، چالاک، سرحال، پر نیروslashing (صفت)با روح، سرحال، شدید، بی امان، تخفیف زیادvivid (صفت)روشن، زنده، سرزنده، سرحال، خرم، سر سخت، واضحmerry (صفت)فراخ، خوشحال، بشاش، خوشدل، خوش، ش...

واژه نامه بختیاریکا

به بَوش؛ جُر؛ دَم هوس؛ قُن سُر؛ به گُر؛ جُر
به دزِّه؛ زِل زندِه؛ به دزِّه؛ به دم ( به دماق )

کلمات مرتبط

  • سرحال و چابک
  • سرحال شیرزادی
  • ذنب السرحان
  • سریال
  • سرالنگ
  • سرالیه الحمار
  • سربالا
  • سربالایی
  • سُرخالو
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات