سربرهنه . [س َ ب ِ رَ ن َ / ن ِ ] (ص مرکب ) آنکه سر او برهنه و بدون پوشش باشد. بی کلاه . بی معجر. که سرش پوشیده نیست .
سربرهنه . [ س َ ب ِ رَ ن َ ] (اِخ ) (سید...) ترکستانی و بسیار شیرین گفتار است . بیست سال تولیت مزار حضرت عشق الرحمان شیخ لقمان داشت و صدهزار اشرفی سرخ کفایت نمود. به برکت این خدمت به منصب صدارت رسی...
فرهنگ فارسی
سید ... ترکستانی و بسیار شیرین گفتار است بیست سال تولیت مزار حفرت عشق الرحمان شیخ لقمان داشت . ( صفت ) آنکه سرش برهنه است آنکه کلاه و دستاری بر سر ندارد .
دانشنامه عمومی
سربرهنه (نام علمی: Psilocybe) نام یک سرده از راسته قارچ های تیغک دار است.