Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : سربازی کردن

تلفظ بین المللی : /sarbˈɑzi kˈardan/ تلفظ :‌ [saRb'Azi k'aRdan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • کار سازی کردن
  • بنا سازی کردن
  • داستان سرایی کردن
  • درون واژگون سازی کردن
  • زیرپوش سازی کردن
  • سرازیر کردن
  • سربار کردن
  • شبیه سازی کردن
  • غزل سرایی کردن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

سربازی کردن. [ س َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) فداکاری کردن :
که سربازی کنیم و جان فشانیم
مگر کاحوال صورت بازدانیم.
نظامی.
|| خدمت نظام وظیفه کردن. خدمت سربازی کردن.

فرهنگ فارسی

فداکاری کردن یا خدمت نظام وظیفه کردن

مترادف و متضاد

خدمت کردن، خدمت وظیفه انجام دادن

جان‌فشانی کردن، جان‌بازی کردن، سر باختن، فداکاری کردن

۱. خدمت کردن، خدمت وظیفه انجام دادن
۲. جانفشانی کردن، جانبازی کردن، سر باختن، فداکاری کردن

soldier (فعل)
سربازی کردن

کلمات مرتبط

  • کار سازی کردن
  • بنا سازی کردن
  • داستان سرایی کردن
  • درون واژگون سازی کردن
  • زیرپوش سازی کردن
  • سرازیر کردن
  • سربار کردن
  • شبیه سازی کردن
  • غزل سرایی کردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات