معانی کلمه : سرانجام
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پایان؛ عاقبت.
۲. (قید) در آخر کار.
〈 سرانجام دادن: (مصدر متعدی) به پایان رساندن؛ تمام کردن.
۱. پایان، عاقبت.
۲. (قید ) در آخر کار.
* سرانجام دادن: (مصدر متعدی ) به پایان رساندن، تمام کردن.
۲. (قید ) در آخر کار.
* سرانجام دادن: (مصدر متعدی ) به پایان رساندن، تمام کردن.
فرهنگ معین
( ~ . اَ ) (ق مر. ) عاقبت ، پایان .
فرهنگ فارسی
پایان، عاقبت، آخر، بپایان رسانیدن
۱ - عاقبت آخر کار پایان عاقبه الامر . ۲ - سامان کار : عاقبت سر انجامی یافت .
۱ - عاقبت آخر کار پایان عاقبه الامر . ۲ - سامان کار : عاقبت سر انجامی یافت .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
آخر، انتها، بالاخره، بالمال، عاقبت، عاقبتالامر، فرجام، مالا، نتیجه ≠ آغاز
