سرادق. [ س ُ دِ ] ( ع اِ ) سراپرده. ج ، سرادقات. ( مهذب الاسماء ) ( منتهی الارب ) ( دهار ).سراپرده و شامیانه. ( غیاث ) ( ربنجنی ). و بعضی نوشته اند که این معرب سراپرده است. ( آنندراج ) : بنشین در بزم بر سریر به ایوان خرگه برتر زن از سرادق کیوان.منوچهری.مگر لشکرگه غلمان خلدندسرادقشان زده دیبای اخضر.ناصرخسرو.این کعبه در سرادق شروان سریر داشت وآن کعبه در حدیقه مکه قرار کرد.خاقانی.و سرادق مزعفر در چهر...
فرهنگ عمید
۱. سراپرده. ۲. خیمه. ۳. چادری که بالای صحن خانه بکشند. ۴. غبار یا دود که از اطراف چیزی بلند شود و آن را فراگیرد.
فرهنگ معین
(سُ دِ ) [ معر. ] (اِ. ) ۱ - سراپرده ، خیمه . ۲ - چادری که بالای صحن خانه کشند. ج . سرادقات .
فرهنگ فارسی
سراپرده
سراپرده، خیمه، چادربالای صحن حیاط، سرادقات جمع( اسم ) ۱ - خیمه سرا پرده . ۲ - چادری که بر فراز صحن خانه کشند . ۳ - غباری که گرد چیزی را فراگیرد جمع سرادقات . یا سرادق اعلی . بارگاه احدیت که انوار الهی و صقع ربوی ست سرادقات نوریه سرادقات قدرت سرادقات جلال . یا سرادقات جلال . سرادقات اعلی . یا سرادقات قدرت . سرادقات اعلی . یا سرادقات نوریه . سرادقات اعلی .سراپرده...
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱(بار)«سُرادِق» یعنی خیمه های بلند («سُرادِق» در اصل از کلمه فارسی سراپرده گرفته شده است).سرا پرده. خیمه. طبرسی گوید: آن خیمه ایست محیط به آنچه در آن است و گویند: سرادق چادریست که به اطراف خیمه میکشند در نهج البلاغه نامه 38 فرموده «فَضَرَبَ الْجَوُرُ سُرادِقَهُ عَلَی الْبِرِّ وَالْفاجِرِ»به نظر راغب: آن فارسی معرب است و در کلام عرب اسم مفردیکه حرف سوم آن الف باشد و بع...