کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : سرآسیمه
تلفظ بین المللی :
/sarˈɑsimˌeː/
تلفظ :
[saR'Asim,e:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
سراسیمه
سراسیمه شدن
سراسیمه وار
سراسیمه گشتن
سراسیمه بودن
سراسیمه رفتن
سراسیمه کردن
سرآسیمه شدن
سرآسیمه گشتن
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
سرآسیمه . [ س َ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) (از: سر + آسیمه ) آسیمه سر. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). شوریده سر، چه آسیمه بمعنی شوریده آمده است . مضطرب و حیران . (برهان ) (غیاث ). متحیر. مدهوش . فرومانده . (لغت نامه ٔ اسدی ). سرگردان . (اوبهی ). سرگشته و دیوانه و شیفته و پریشان و شوریده سر، چه سیمه بمعنی شوریده و پریشان آمده . (آنندراج ). سرگشته . دیوانه . (شرفنامه ٔ منیری ) : گله دار چون بانگ اسبان شن...
کلمات مرتبط
سراسیمه
سراسیمه شدن
سراسیمه وار
سراسیمه گشتن
سراسیمه بودن
سراسیمه رفتن
سراسیمه کردن
سرآسیمه شدن
سرآسیمه گشتن
نظرات