معانی کلمه : سر گرداندن
لغت نامه دهخدا
سر گرداندن. [ س َ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) روی برگرداندن. اعراض کردن :
از سیل چو کوه سر مگردان
سیلی خور و روی برمگردان.گر نه تا زنده ام به خدمت شاه
سر نگردانم از پرستشگاه.هر آن کو سر بگرداند ز حکمت
از آن بیچاره تر مسکین نباشد.
از سیل چو کوه سر مگردان
سیلی خور و روی برمگردان.گر نه تا زنده ام به خدمت شاه
سر نگردانم از پرستشگاه.هر آن کو سر بگرداند ز حکمت
از آن بیچاره تر مسکین نباشد.
فرهنگ فارسی
روی بر گرداندن . اعراض کردن .
