سر نهادن. [ س َ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) مجازاً،خواب کردن. ( غیاث ) ( آنندراج ). خوابیدن : برمدار از مقام مستی پی سر همانجا بنه که خوردی می.سنائی.بشنو الفاظ حکیم پرده ای سر همانجا نِه ْ که باده خورده ای.مولوی ( مثنوی چ نیکلسون دفتر1 بیت 3426 ).دردمند فراق سر ننهدمگر آن شب که گور بالین است.سعدی ( دیوان ص 379 ). || گذاشتن سر به بالین و مانند آن : سر به بالین عدم بازنه ای نرگس مست که ز خواب سحر آن ...
فرهنگ معین
( ~ . نَ دَ ) (مص ل . ) فرمانبرداری کردن .
فرهنگ فارسی
مجازا خواب کردن . یا گذاشتن سرببالین . یا تسلیم شدن . اطاعت کردن . سربر زمین نهادن اطاعت و تسلیم .