Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : سر بزرگ

تلفظ بین المللی : /sˈar bozˈorɡ/ تلفظ :‌ [s'aR boz'oRg]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • سر بزرگ دسته پیستون
  • سر بزرگ شاتون
  • سر بزرگ یا گنده ی چیزی زیر لحاف است
  • انواع ماهیان سر بزرگ
  • کنایه از افرادی که سر بزرگ دارند
  • جوش سر بزرگ
  • ابکله سر بزرگ
  • ابکوله سر بزرگ
  • ایا سر من توی این بزرگ شده است
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

سربزرگ. [ س َ ب ُ زُ ] ( ص مرکب ) که سراو بزرگ باشد. || کنایه از عظیم الشأن و عالی مرتبه. ( برهان ) ( انجمن آرای ناصری ) : چو شدم سربزرگ درگاهش یافتم راه توشه از راهش.نظامی.پسر گفتش آخر بزرگ دهی به سرداری از سربزرگان مهی.سعدی. || پرزورغالب. خودخواه : در این هم نبردی چو روباه و گرگ تو سرکوچک آیی و من سربزرگ.نظامی.کآن یکی گر سگ است گرگ شودوین بقصد تو سربزرگ شود.اوحدی....

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه دارای سری بزرگ است . ۲ - عالی رتبه عظیم الشان .

کلمات مرتبط

  • سر بزرگ دسته پیستون
  • سر بزرگ شاتون
  • سر بزرگ یا گنده ی چیزی زیر لحاف است
  • انواع ماهیان سر بزرگ
  • کنایه از افرادی که سر بزرگ دارند
  • جوش سر بزرگ
  • ابکله سر بزرگ
  • ابکوله سر بزرگ
  • ایا سر من توی این بزرگ شده است
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات