سر آوردن . [ س َ وَ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از آخر شدن و به نهایت رسیدن . (برهان )(آنندراج ). به آخر رساندن . پایان دادن : از این زارترچون بود روزگارسر آرد مگر بر من این کردگار. فردوسی .سر آوردم این رزم کاموس نیزدراز است و نفتاد از او یک پشیز. فردوسی .بدان تا زند بر بر پهلوان بدان زخم بر وی سر آرد جهان . اسدی .چو هر کامی که بایستش برآوردزمانه کام او را هم سر آورد. نظامی .یکی زندگانی تلف کرده بودبجهل...