معانی کلمه : سدی
لغت نامه دهخدا
سدی . [ ] (اِ) بستیباج است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
سدی . [ س َدْی ْ] (ع مص ) سست و فروهشته شدن غلاف چیزی . (منتهی الارب ). || دراز کردن دست بسوی کسی . || گام فراخ نهادن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
فرهنگ فارسی
لقب اسماعیل بدانجهت که در سده مسجد کوفه نشسته روی بندها و سر افکندنیهای زنان میفروخت .
