معانی کلمه : سدوس
لغت نامه دهخدا
سدوس . [ س َ ] (اِخ ) شعبه ای از قبیله ٔ حنیکه منشعب از بنی اشعر. (تاریخ قم ص 283).
فرهنگ فارسی
ابن عمر غسانی برادر شر حبیل والی شام که با پنجاه نفر بکمک برادر خود رفت ولی بدست لشکر اسلام کشته شد .

سدوس . [ س َ ] (اِخ ) شعبه ای از قبیله ٔ حنیکه منشعب از بنی اشعر. (تاریخ قم ص 283).