معانی کلمه : سداب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
گیاهی خودرو با برگ هایش ضخیم، بدبو، آبدار و تلخ، گل های زرد رنگ و دانه های قهوه ای رنگ مثلثی که برگ و دانۀ آن در پزشکی به کار می رود، پیگن، پیغن.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگستان زبان و ادب
{Ruta} [زیست شناسی- علوم گیاهی] سرده ای از سُدابیان همیشه سبز و نیمه درختچه ای با بوی نافذ و هشت تا چهل گونه که بومی نواحی مدیترانه ای و ماکرونزی و آسیای جنوب شرقی هستند؛ برگ های آنها دو یا سه شانه ای (bipinnate or tripinnate ) با ظاهری پرمانند به رنگ هایی ا...
