سد. [س ُدد ] (اِخ ) کوهی است غطفان را. (معجم البلدان ).
سد. [ س ُدد ] (اِخ ) قلعه ای است به یمن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). قلعه ای است به یمن از اعمال عبد علی بن عواض . (معجم البلدان ).
صد؛ عدد صد.
۱. دیواری ضخیم که از سنگ و سیمان یا آجر و آهک یا چوب و آهن برای بالا آمدن سطح آب و آبیاری زمینهای اطراف یا جلوگیری از سیل، در جلو آب میسازند.
۲. [عربی: سَدّ، جمع: اَسداد] بند؛ حائل میان دو چیز.
۳. (اسم مصدر) بستن؛ بند کردن.
۴. (اسم مصدر) به همآوردن رخنه.
← سد جنبش
آب بند
صد
حد، مرز
مسدود، بست
آببند، بند
حایل، رادع، مانع
بستن، مسدود کردن
قرن، مائه، مئه ≠ دهه، هزاره
۱. بستن، مسدود کردن
۲. حایل، رادع، مانع
۳. آببند، بند
۴. مسدود، بست
۵. صد
۶. حد، مرز
آب بند