معانی کلمه : سخی
لغت نامه دهخدا
سخی . [ س َخ ْی ْ ] (ع مص ) افروختن آتش را در زیر دیگ به بیرون آوردن خاکستر از دیگدان ، یا عام است . (منتهی الارب ). آتش باز کردن . (المصادر زوزنی ). رجوع به سَخْو شود.
فرهنگ عمید
کریم، بخشنده، جوانمرد، رادمرد.
فرهنگ معین
(سَ ) [ ع . ] (ص . ) بخشنده ، کریم .
فرهنگ فارسی
کریم، بخشنده، جوانمرد، رادمرد، اسخیائ جمع
( صفت ) بخشنده کریم جوانمرد جمع اسخیائ .
افروختن آتش را در زیر دیگ به بیرون آوردن خاکستر از دیگدان یا عام است.
( صفت ) بخشنده کریم جوانمرد جمع اسخیائ .
افروختن آتش را در زیر دیگ به بیرون آوردن خاکستر از دیگدان یا عام است.
دانشنامه عمومی
سخی، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان شوش در استان خوزستان ایران است.
این روستا در دهستان حسین آباد (شوش) قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۴۹ نفر (۹۶خانوار) بوده است.
این روستا در دهستان حسین آباد (شوش) قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۴۹ نفر (۹۶خانوار) بوده است.
wiki: سخی
گویش مازنی
نوعی قلمه زدن از راه تکثیر شاخه ای
/seKhi/ نوعی قلمه زدن از راه تکثیر شاخه ای
مترادف و متضاد
بخشنده، بلندهمت، جواد، جوانمرد، راد، سخاوتمند، کریم، گشادهدست، لوطی، مکرم، نبیل، واهب، وهاب ≠ خسیس
فرهنگ فارسی ساره
راد، دست و دل باز، فراخ دست
