معانی کلمه : سخن راندن
لغت نامه دهخدا
سخن راندن. [ س ُ خ َ دَ ] ( مص مرکب ) نطق کردن. تقریر کردن :
از این در سخن چند رانم همی
همانا کرانش ندانم همی.قاصد چو بسی درین سخن راند
مسکین پدر عروس درماند.سخن راند زَاندازه کار خویش
ز بی روزی صلح و پیکارخویش.
از این در سخن چند رانم همی
همانا کرانش ندانم همی.قاصد چو بسی درین سخن راند
مسکین پدر عروس درماند.سخن راند زَاندازه کار خویش
ز بی روزی صلح و پیکارخویش.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) نطق کردن تقریر کردن .
مترادف و متضاد
سخنگفتن، صحبت کردن، حرف زدن، سخنرانی کردن
