Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : سخر

تلفظ بین المللی : /sˈaxr/ تلفظ :‌ [s'axR]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیدانشنامه اسلامی
  • سخر الطایفی
  • سخر سفلی
  • سخر علیا
  • سخره
  • سخره کردن
  • سخره گرفتن
  • سخره گیر
  • سخریه
  • سخریه کن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیدانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

سخر. [ س َ خ َ / س ُ خ َ/ س ُ خ ُ ] (ع مص ) فسوس کردن با کسی . (آنندراج ) (منتهی الارب ). فسوس کردن و فسوس داشتن . (دهار). افسوس کردن . (تاج المصادر بیهقی ). فسوس . (دهار) : تا مر مرا تو غافل و ایمن نیافتی از مکر و غدر خویش گرفتی سخر مرا.ناصرخسرو....

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستا ماهیدشت بالا بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان .

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی سَخَّرَ: رام ومسخّر کرد - به خدمت گرفتمعنی سَخِرَ: مسخره کردمعنی صَّخْرَ: تخته سنگ - صخرهمعنی مُقْرِنِینَ: طاقت داران - توانمندان (کلمه مقرنین به معنای مطیقین است چون مصدر اقران به معنای اطاقه است . عبارت "سُبْحانَ ﭐلَّذِی سَخَّرَ لَنَا هَـٰذَا وَمَا کُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ "یعنی :منزه است آن خدایی که این (مرکب ) را برای ما مسخر کرد ، و گر نه ما نمیتوانست...ریشه کلمه: سخر (۴۲ با...

کلمات مرتبط

  • سخر الطایفی
  • سخر سفلی
  • سخر علیا
  • سخره
  • سخره کردن
  • سخره گرفتن
  • سخره گیر
  • سخریه
  • سخریه کن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات