معانی کلمه : سخاوتمند
لغت نامه دهخدا
سخاوتمند. [ س َ وَ م َ ] ( ص مرکب ) بخشنده. سخی. جواد.
فرهنگ فارسی
بخشنده سخی جواد
مترادف و متضاد
باهمت، بخشنده، جواد، جوانمرد، سخی، کریم، گشادهدست، مکرم، واهب ≠ خسیس
فرهنگ فارسی ساره
رادمند

باهمت، بخشنده، جواد، جوانمرد، سخی، کریم، گشادهدست، مکرم، واهب ≠ خسیس
رادمند