Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : سخ

تلفظ بین المللی : /sˈax/ تلفظ :‌ [s'ax]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنی
  • سخ بزوئن
  • سخ بویئن
  • سخ داشتن
  • سخ فنی
  • سخ هکاردن
  • سخ پر
  • سخ چنه
  • سخ کاردن
  • سخ ء
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنی

لغت نامه دهخدا

سخ . [ س َ ] (اِ) شوخ که چرک بدن و جامه باشد و بعربی وسخ گویند. (برهان ). شوخ و چرک بود که بر جامه و تن نشیند. (اوبهی ).

سخ . [ س ِ ] (اِ) نامی است که در طوالش بدرخت آزاد دهند. رجوع به جنگل شناسی ساعی ج 1 ص 213 و آزاددرخت در همین لغت نامه شود....

فرهنگ عمید

خوب؛ نیکو؛ خجسته؛ خوش.

چرک؛ ریم؛ چرک بدن یا جامه.

چرک، ریم، چرک بدن یا جامه.
خوب، نیکو، خجسته، خوش.

فرهنگ معین

(سُ ) (ص . ) خوب .

فرهنگ فارسی

( صفت ) خوب خوش نیک .
رفتن آب سخ المطر باریدن یا دور رفتن در کندن یا دور رفتن در سیر .

گویش مازنی

۱هرچیز مستقیم و نوک تیز چوبی یا فلزی ۲وسیله ای در کارگاه ...

/seKh/ هرچیز مستقیم و نوک تیز چوبی یا فلزی - وسیله ای در کارگاه قدیمی پارچه بافی ۳در سانسکریت سیخ(sih) آمده است

کلمات مرتبط

  • سخ بزوئن
  • سخ بویئن
  • سخ داشتن
  • سخ فنی
  • سخ هکاردن
  • سخ پر
  • سخ چنه
  • سخ کاردن
  • سخ ء
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات