معانی کلمه : سجین
لغت نامه دهخدا
سجین . [ س ِج ْ جی ] (اِخ ) از قراء مصر است ، واﷲ اعلم . (معجم البلدان ).
سجین . [ س َج ْ جی ] (اِخ ) از دیه های ساوه . (تاریخ قم ص 140).
فرهنگ عمید
۱. سخت از هر چیز، شدید، سخت.
۲. (اسم ) نام جایی در دوزخ.
۳. دائم، ثابت.
۲. (اسم ) نام جایی در دوزخ.
۳. دائم، ثابت.
فرهنگ معین
(س جُ ) [ ع . ] (اِ. ) نام جایی در دوزخ .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
جایی است در دوزخ .
دائم، ثابت، شدید، سخت، سخت ازهرچیز، جائی دردوزخ
( صفت ) ۱ - ثابت دایم . ۲ - سخت شدید .
از قرائ مصر است و الله اعلم
دائم، ثابت، شدید، سخت، سخت ازهرچیز، جائی دردوزخ
( صفت ) ۱ - ثابت دایم . ۲ - سخت شدید .
از قرائ مصر است و الله اعلم
مترادف و متضاد
۱. دوزخ، جهنم
۲. زندان، محبس
