معانی کلمه : سجاده
لغت نامه دهخدا
سجاده . [ ] (اِخ ) در صنعت کیمیا (زرسازی ) بحث کرده و گویند بعمل اکسیر تام دست یافته . (فهرست ابن الندیم ص 497).
فرهنگ عمید
پارچه یا فرشی که روی آن نماز بخوانند، جانماز.
فرهنگ معین
(سَ جّ دِ ) [ ع . سجادة ] (اِ. ) جانماز، پارچه یا فرشی که روی آن نماز گزارند.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:جانمازی
wikijoo: سجاده
فرهنگ فارسی
زیرانداز کوچکی برای نماز خواندن
جانماز، پارچه یافرشی که روی آن نمازبخوانند
( اسم ) پارچه و فرشی که روی آن نماز گذارند جانماز مصلی . یا سجاده نان . دستار خوان سفره .
در صنعت کیمیا بحث کرده و گویند بعمل اکسیر تام دست یافته .
( اسم ) پارچه و فرشی که روی آن نماز گذارند جانماز مصلی . یا سجاده نان . دستار خوان سفره .
در صنعت کیمیا بحث کرده و گویند بعمل اکسیر تام دست یافته .
مترادف و متضاد
جانماز، مصلی
