کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه ستیزگر | کلماتور
معانی کلمه : ستیزگر
تلفظ بین المللی :
/setˈizɡar/
تلفظ :
[set'izgaR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
هم ستیزگر
ستیزگری
هم ستیزگرانه
ستیزگی
ستیزهگر
ستیزگار
ستیزگاری
سبزگرا
ستایشگر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
ستیزگر. [ س ِ گ َ ] ( ص مرکب ) متمرد و سرکش و نزاع جو. ( ناظم الاطباء ). ستیزگار. ستیزه گار. ستیزکار. ستیزه کار.
فرهنگ عمید
۱. لجوج.
۲. متمرد، سرکش. * ستیزکار.
فرهنگ معین
( ~ . گَ ) (ص فا. ) ستیزه گر، لجوج ، متمرد.
فرهنگ فارسی
ستیزه گر، لجوج، متمرد، سرکش، ستیزکار
( صفت ) ۱ - جنگجو . ۲ - لجوج . ۳ - خشمگین . ۴ - متمرد سرکش .
متمرد و سر کش و نزاع جو
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
ass (اسم)ستیزه جو، ستیز گر، الاغ، خرbullhead (اسم)ستیزه جو، ستیز گر، ادم کودن و سرسخت، انواع ماهیان سر بزرگbarrator (اسم)ستیزه جو، ستیزه گر، ستیز گر، قاضی رشوه گیر، قلدور، دعوایی، اهل نزاع، رشوه خوار، ستیز جوbullet head (اسم)ستیزه جو، ستیز گرhector (اسم)ستیزه جو، ستیزه گر، ستیز گر، ستیز جو، خودستا، ادم گردن فرازpettifogger (اسم)ستیزه جو، ستیز گر، ستیز جوrooster (اسم)ستیزه جو، ستیز گر، ستیز جو، خرو...
کلمات مرتبط
هم ستیزگر
ستیزگری
هم ستیزگرانه
ستیزگی
ستیزهگر
ستیزگار
ستیزگاری
سبزگرا
ستایشگر
نظرات