معانی کلمه : ستو
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
سهتو#NAME?
= سه تو
دانشنامه آزاد فارسی
سِتو (Seto)
شهری در استان آیچی، در ژاپن، به فاصلۀ ۲۰کیلومتری شرق ناگویا، با ۱۲۶,۳۰۰ نفر جمعیت (۱۹۹۰). از قرن ۱۳م ظروف سفالین، ازجمله ظروف چینی، تولید می کند. ستو بزرگ ترین تولیدکنندۀ کاشی و سفال در ژاپن است.
شهری در استان آیچی، در ژاپن، به فاصلۀ ۲۰کیلومتری شرق ناگویا، با ۱۲۶,۳۰۰ نفر جمعیت (۱۹۹۰). از قرن ۱۳م ظروف سفالین، ازجمله ظروف چینی، تولید می کند. ستو بزرگ ترین تولیدکنندۀ کاشی و سفال در ژاپن است.
wikijoo: ستو
فرهنگ فارسی
( اسم ) زر و سیم قلب مسکوک مسی که روی آنرا مطلا یا مفضض کرده باشند ستوق .
طنبوره را گویند که سه تار داشته باشد .
طنبوره را گویند که سه تار داشته باشد .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
ستوه
/setoo/ ستوه
واژه نامه بختیاریکا
( ستُو ) ستان؛ پسوند مکان ساز. مثلاً کَرسو ستُو یعنی کرسو ستان؛ مکانی که گیاه کرسو به فراوانی قاب رویش و مشاهده است.
