معانی کلمه : ستم یافته
لغت نامه دهخدا
ستم یافته. [ س ِ ت َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) ستم رسیده. مظلوم. جفا دیده. جورکش :
توانایی و دانش و داد ازاوست
بهر جا ستم یافته شاد از اوست.اگر نیستم من ستم یافته
چو آهن ببوته درون تافته.دست عدل تو ستم یافته را
راست چون موی درآرد ز خمیر.
توانایی و دانش و داد ازاوست
بهر جا ستم یافته شاد از اوست.اگر نیستم من ستم یافته
چو آهن ببوته درون تافته.دست عدل تو ستم یافته را
راست چون موی درآرد ز خمیر.
فرهنگ فارسی
ستم رسده مظلوم
