ستدن. [ س ِ ت َ دَ ] ( مص ) پهلوی «ستتن » . گرفتن. دریافت کردن. رجوع کنید به استدن. ستادن. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). گرفتن. ( آنندراج ) ( غیاث ) : کآن تبنگو کاندر آن دینار بودآن ستد زیدر که ناهشیار بود.رودکی.و این ناحیت بستدند و این جا مقیم شدند.( حدود العالم ).کس این گنج نتواند از من ستدبد آید بمردم ز کردار بد.فردوسی.از او بستد آن نامه مرد جوان ز رفتن پر اندیشه بودش روان.فردوسی.مینمود اورا کای...
فرهنگ عمید
گرفتن چیزی از دیگری، ستاندن.
فرهنگ معین
(س تَ دَ ) [ په . ] (مص م . )نک ستاندن .
فرهنگ فارسی
استدن، گرفتن، گرفتن چیزی ازکسی، گرفته، دریافت ( مصدر ) ( ستد خواهد ستد بستان ستنده ستده ) یا ستدن و دادن . داد و ستد معامله خرید و فروش کردن . پهلوی ستتن است گرفتن . دریافت کردن .