ستبرق. [ س ِ ت َ رَ ] ( معرب ، اِ ) استبرق : بوستان گشت چون ستبرق سبزآسمان گشت چون کبود قصب.فرخی.صحرا گویی که خورنق شده ست بستان همرنگ ستبرق شده ست.منوچهری.بپوشند در زیر چادر همه ستبرق ز بالای سر تا به ران.منوچهری.اندر حریر سبز و ستبرقهاسیب و بهی چو موسی و هارون است.ناصرخسرو.جز بیخردی کجا گزیندفرسوده گلیم بر ستبرق.ناصرخسرو.ناید ز حاسدان تو هرگز خصال نیک نشگفت کز گلیم نیایدستبرقی.عثمان مختاری.گل با...
فرهنگ عمید
استبرق#NAME?
= استبرق
فرهنگ فارسی
استبرق . یا نوعی از گیاه که بان اشتر خوار و شتر خوار نیز گویند .