معانی کلمه : ستاک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. شاخه ای که از بغل شاخۀ دیگر بروید، شاخۀ نورسته.
۲. شاخۀ راست درخت: بار دیگر بر ستاک گلبن بی برگ وبار / افسر زرین برآرد ابر مرواریدبار (ازرقی: ۲۳ ).
۲. شاخۀ راست درخت: بار دیگر بر ستاک گلبن بی برگ وبار / افسر زرین برآرد ابر مرواریدبار (ازرقی: ۲۳ ).
فرهنگ معین
(س ) (اِ. ) شاخة نورسته .
فرهنگ فارسی
شاخه نورسته، شاخه راست درخت
( اسم ) ۱ - شاخه نورسته ( عموما ) . ۲ - شاخه نازک و تازه تاک شاخه نورسته ( خصوصا ) . ۳ - شاخه درخت ( مطلقا ) .
( اسم ) ۱ - شاخه نورسته ( عموما ) . ۲ - شاخه نازک و تازه تاک شاخه نورسته ( خصوصا ) . ۳ - شاخه درخت ( مطلقا ) .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: ستاک (دختر) (فارسی) (تلفظ: setak) (فارسی: ستاک) (انگلیسی: setak)
معنی: شاخه تازه رسته و نازک
معنی: شاخه تازه رسته و نازک
مترادف و متضاد
شاخه تازه تاک
بن، ریشه، اصل، بیخ
شاخه نورسته، شاخه درخت
ماخذ، منبع، منشا، سرچشمه
۱. بن، ریشه، اصل، بیخ
۲. ماخذ، منبع، منشا، سرچشمه
۳. شاخه نورسته، شاخه درخت
۴. شاخه تازه تاک
فرهنگستان زبان و ادب
{shoot} [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] اندام های هوایی ای که در امتداد محور گیاه روبه بالا رشد می کنند
{stem} [زبان شناسی] صورت مشترک یک صیغگان که پایۀ تصریف است متـ . بُن
{stem} [زبان شناسی] صورت مشترک یک صیغگان که پایۀ تصریف است متـ . بُن
