کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : سبزنگ
تلفظ بین المللی :
/sabˈazanɡ/
تلفظ :
[sab'azang]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
سبزگار
سبزگرا
سوزنگر
سوزنگری
کاریز سبزنو
سبزخنگ
سبزرنگ
سبزگون
سبزاگرا
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
سبزنگ. [ س َ زَ ] ( ص مرکب ) زنگ آلود. ( آنندراج ). || ( اِ مرکب ) پورمک و قارچهای کوچک ذره بینی که از اثر هوا و حرارت مرطوب در روی مواد حیوانی و نباتی پدید می آید و آنها را فاسد و بدطعم میکند. ( ناظم الاطباء ).
کلمات مرتبط
سبزگار
سبزگرا
سوزنگر
سوزنگری
کاریز سبزنو
سبزخنگ
سبزرنگ
سبزگون
سبزاگرا
نظرات