معانی کلمه : سبد
لغت نامه دهخدا
سبد. [ س َ ] (ع مص ) موی ستردن . (منتهی الارب ).
سبد. [ س َ ب ِ ] (ع اِ) باقی گیاه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
سبد. [ س َ ب َ ] (ع اِ) اندک : ما له سبد و لا لبد؛ یعنی نه کم دارد و نه زائد، و قیل السبد من الشعر و اللبد من الصوف . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
ظرفی که از شاخه های نازک درخت می بافند برای حمل میوه یا چیز دیگر، زنبیل.
فرهنگ معین
(سَ بَ ) (اِ. ) ظرفی که از الیاف گیاهی یا شاخه های نازک درست کنند.
فرهنگ فارسی
زنبیل، ظرفی ازشاخه های نازک درخت میبافند
( اسم ) ظرفی که از شاخه های نازک درخت بافند و در آن میوه و سبزی و غیره گذارند زنبیل .
نام پسر رزام بن مازن
( اسم ) ظرفی که از شاخه های نازک درخت بافند و در آن میوه و سبزی و غیره گذارند زنبیل .
نام پسر رزام بن مازن
دانشنامه عمومی
(عربی) سَلّه.
سبد ظرفی است که به شکل سنتی از الیاف گیاهی بافته می شود که معمولاً از چوب، نی و غیره درست می گردد.این ظرف بیشتر برای نگهداری یا حمل مواد جامد خانگی مورد استفاده قرار می گیرد.
wiki: سبد
مترادف و متضاد
حلقه
تبنگو، زنبیل، سله
۱. تبنگو، زنبیل، سله
۲. حلقه
واژه نامه بختیاریکا
الاگِه؛ تویزه؛ سِلِه؛ سَوَت؛ گِدیر
