معانی کلمه : سبحه
لغت نامه دهخدا
سبحة. [ س َ ح َ ] (ع اِ) یکی سَبْح . رجوع به سبح شود. || جامه ٔ چرمین . جامه هائی از پوست . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
سبحة. [ س َ ح َ ] (اِخ )اسب جعفربن ابی طالب رضی اﷲ عنه . (منتهی الارب ). و نام اسب نبی صلی اﷲ علیه و آله و سلم . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
تسبیح#NAME?
= تسبیح
فرهنگ معین
(سُ حَ ) [ ع . ] (اِ. )۱ - دعا، ذکر. ۲ - تسبیح .
فرهنگ فارسی
دعاوذکر، مهره های بنخ کشیده که هنگام ذکروتسبیح، دردست میگیرند، سبح وسبحات هم گویند
( اسم ) ۱ - دعا ذکر . ۲ - مهره های برشته کشیده که به هنگام ذکر و تسبیح گفتن در دست گیرند و بدان عدد اذکار را نگاهدارند تسبیح .
طمین شوره ناک
( اسم ) ۱ - دعا ذکر . ۲ - مهره های برشته کشیده که به هنگام ذکر و تسبیح گفتن در دست گیرند و بدان عدد اذکار را نگاهدارند تسبیح .
طمین شوره ناک
مترادف و متضاد
مهره تسبیح
نیایش، دعا، ذکر، سبحت
۱. نیایش، دعا، ذکر، سبحت
۲. تسبیح
۳. مهره تسبیح
