معانی کلمه : سب
لغت نامه دهخدا
سب . [ س َب ب ] (ع مص ) دشنام دادن . || (اِ) دشنام . (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. دشنام دادن، سخت دشنام دادن.
۲. لعن، نفرین.
۲. لعن، نفرین.
فرهنگ معین
(سَ بّ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) دشنام دادن . ۲ - (اِ. ) دشنام ، لعن و نفرین .
فرهنگ فارسی
دشنام دادن، سخت دشنام دادن، نفرین ولعنت
۱ - ( مصدر ) دشنام دادن فحش دادن . ۲ - ( اسم ) لعن فحش . ۳ - ( اسم ) دشنام ناسزا .
۱ - ( مصدر ) دشنام دادن فحش دادن . ۲ - ( اسم ) لعن فحش . ۳ - ( اسم ) دشنام ناسزا .
گویش مازنی
۱بامداد – صبح ۲صبر
/sob/ بامداد – صبح - صبر
مترادف و متضاد
۱. بددهانی، دشنام، رده، فحش، لعن، ناسزا ≠ مدح، ستایش
۲. دشنامدادن، فحش دادن، ناسزا گفتن ≠ ستودن، مرحباگفتن
