معنی کلمه : سایه ی کسی سر دیگری بودن
اصطلاحات
معنی اصطلاح -> سایه ی کسی [ بالای / روی ] سر دیگری بودن
پشتیبان / یاور کسی بودن
مثال:
خانم جون همیشه می گفت: "سایه ی یک مرد باید بالای سر زن باشه. "
پشتیبان / یاور کسی بودن
مثال:
خانم جون همیشه می گفت: "سایه ی یک مرد باید بالای سر زن باشه. "
کلمات مرتبط
- سایه ی کسی را از سر دیگری کم کردن
- سایه به سایه دنبال یا پشت سر کسی رفتن یا سایه به سایه کسی را تعقیب کردن
- سایه ی کسی را با تیر زدن
- سایه ی کسی سنگین بودن یا شدن
- قبول نکردن حتی سایه کسی را
- سایه کسی را با تیر زدن
- ماه گرفت نیم سایه ای کلی
- از سایه ی خود ترسیدن یا رمیدن
- الرحله السریه للعقید الروسی عبدالعزیز دولتشین الی الحجاز سنه 1899 1898 م
