معانی کلمه : سایه دار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
آنچه دارای سایه باشد، هرچیزی که سایه بیندازد، سایه ور، سایه افکن: صولتت باد سایه دار ظفر / دولتت باد دایگان ملوک (خاقانی: ۴۷۲ ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنچه که سایه دارد : درخت سایه دار . ۲ - حرفی که دو خطی نوشته باشند . ۳ - غشی سایه زده .
مترادف و متضاد
سایهگستر، سایهانداز، سایهافکن، سایهور، طلیل ≠ بیسایه
