معانی کلمه : سایان
لغت نامه دهخدا
سایان . (نف ، ق ) در حال سودن . در حال ساییدن . رجوع به سای و ساییدن شود.
سایان . (اِخ ) در یک فرسخی بیشتر شرقی درز است . (فارسنامه ٔ ناصری گفتار 2 ص 217).
فرهنگ فارسی
رشته کوهی است میان مرز سیبریه ( اتحاد جماهیر شوروی ) و مغولستان که از مغرب بمشرق کشیده شده است و در مغرب بکوههای آلتایی و در مشرق بکوههای یابلنوئی می پیوندد .
در یک فرسخی بیشتر شرقی درز است
در یک فرسخی بیشتر شرقی درز است
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: sāyān) (کردی) (سای = سایه + ان (پسوند نسبت)) ، منسوب به سایه ، ← سایه .
