ساکن . [ ک ِ ] (اِخ ) دهی است . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
ساکن . [ ک ِ ] (اِخ ) وادیی است نزدیک طائف . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
ساکن . [ ک ِ ] (اِخ ) از اعلام مردان است و احمدبن محمدبن ساکن زنجانی ومحمدبن عبداﷲ ساکن از محدثانند. (از منتهی الارب ).
صفت
ثابت
مجزوم
غیرمتحرک
آرام، آرمیده، بیجنبش، بیحرکت، راکد
اهل، باشنده، سکنه، ماندگار، متوطن، مستقر، مقیم
۱. اهل، باشنده، سکنه، ماندگار، متوطن، مستقر، مقیم
۲. آرام، آرمیده، بیجنبش، بیحرکت، راکد
۳. غیرمتحرک
۴. ثابت
۵. مجزوم