معانی کلمه : ساوا
لغت نامه دهخدا
ساوا. ( اِ ) زر و سیم براده شده. ( ناظم الاطباء ).
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
زر و سیم برداه شده
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: sāvā) (ساو = خالص ، ناب ، طلای خالص + ا (پسوند نسبت)) ، منسوب به خالص ، ناب و طلای خالص ؛ (به مجاز) خالص و ناب ؛ زر و سیم براده شده .
واژه نامه بختیاریکا
صباء؛ نابالغ؛ کوچک. مثلاً بچه ساوا یعنی بچه نابالغ
