معانی کلمه : سامه
لغت نامه دهخدا
سامة. [ م َ ] (اِخ ) نام جماعتی از بصره . (منتهی الارب ).
سامة. [ م َ ] (اِخ ) موضعی است مرعرب را. (منتهی الارب ) (معجم البلدان ).
سامة. [ م َ ] (اِخ ) نام پسر لوی بن غالب که ابراهیم سامی بن حجاج به وی منسوب است . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. پیمان، عهد.
۲. سوگند.
۳. پناه، پناهگاه: سامه کجا یافت ز دستان او / رستم دستان و نه دستان سام (ناصرخسرو: ۳۹۱ ).
۲. سوگند.
۳. پناه، پناهگاه: سامه کجا یافت ز دستان او / رستم دستان و نه دستان سام (ناصرخسرو: ۳۹۱ ).
فرهنگ معین
(مَّ) [ ع . سامة ] (اِ.) خاصه ، خاص ؛ مق . عامه .
(مِ) (اِ.) 1 - پیمان ، عهد. 2 - سوگند. 3 - قرض ، دین . 4 - پناه ، پناهگاه .
(مَّ ) [ ع . سامة ] (اِ. ) خاصه ، خاص ، مق . عامه .
(مِ ) (اِ. ) ۱ - پیمان ، عهد. ۲ - سوگند. ۳ - قرض ، دین . ۴ - پناه ، پناهگاه .
(مِ ) (اِ. ) ۱ - پیمان ، عهد. ۲ - سوگند. ۳ - قرض ، دین . ۴ - پناه ، پناهگاه .
فرهنگ فارسی
( اسم ) خاصه خاص مقابل عامه .
موضعیست مرعرب را
موضعیست مرعرب را
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: sāme) (در قدیم) عهد ، پیمان ؛ جای امن و امان ، پناه ، مأمن .
اسم: سامه (دختر) (فارسی) (تلفظ: sāme) (فارسی: سامه) (انگلیسی: same)
معنی: عهد، پیمان، پناه، جای امن و امان، مأمن، سوگند
معنی: عهد، پیمان، پناه، جای امن و امان، مأمن، سوگند
