معانی کلمه : سامانۀ توزیعی
فرهنگ فارسی
سامانهای شامل تعدادی اجزای سختافزاری مانند رایانه و رهیاب که با استفاده از نوعی فنّاوری ارتباطی به یکدیگر متصل شدهاند
فرهنگستان زبان و ادب
{distributed system} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] سامانه ای شامل تعدادی اجزای سخت افزاری مانند رایانه و رهیاب که با استفاده از نوعی فنّاوری ارتباطی به یکدیگر متصل شده اند
