کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه سامان-شدن | کلماتور
معانی کلمه : سامان شدن
تلفظ بین المللی :
/sˈɑmɑn ʃˈodan/
تلفظ :
[s'AmAn S'odan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
اماده باران شدن اسمان
صاف شدن اسمان
داد کسی درامدن یا بلند شدن یا بالا رفتن یا به اسمان رفتن
دست به دامن یا دامان کسی شدن
سامان
سامان بخشی بیمار
سامان خدات
سامان دادن
سامان سر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
سامان شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) اسباب مهیا شدن. وسایل فراهم آمدن. ممکن شدن :
هر چه کردم تا ببینم روی او سامان نشد
کار چون من عاشقی هرگزکجا سامان گرفت ؟
سوزنی.
فرهنگ معین
(شُ دَ ) (مص ل . ) درست شدن کار.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) درست شدن کار .
کلمات مرتبط
اماده باران شدن اسمان
صاف شدن اسمان
داد کسی درامدن یا بلند شدن یا بالا رفتن یا به اسمان رفتن
دست به دامن یا دامان کسی شدن
سامان
سامان بخشی بیمار
سامان خدات
سامان دادن
سامان سر
نظرات