Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : سالما

تلفظ بین المللی : /sˈɑlmˈɑ/ تلفظ :‌ [s'Alm'A]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیگویش مازنی
  • سالماً
  • سالما غانما
  • سالماً غانماً
  • سالماسیوس کلاودیوس
  • سالماترچ
  • سالماسیس
  • کینگ سالمان کالیفرنیا
  • لیکا سالمانیان
  • وایت سالمان واشینگتن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیگویش مازنی

لغت نامه دهخدا

( سالماً ) سالماً. [ ل ِ مَن ْ ] ( ع ق ) باسلامت. در حال سلامت. بی گزند. رجوع به سالم شود.

فرهنگ فارسی

در حال سلامت بی گزند : [[ سالما او را بمنزل رسانید . ]] یا سالما غانما . در آن حال که سالم و غنیمت آورده باشند : [[ سالما غانما با دارالملک غزنه آمد . ]]
با سلامت

گویش مازنی

/saale maa/ سال و ماه – تمامی روزهای سال - روزگار ۳گذشت زمان

کلمات مرتبط

  • سالماً
  • سالما غانما
  • سالماً غانماً
  • سالماسیوس کلاودیوس
  • سالماترچ
  • سالماسیس
  • کینگ سالمان کالیفرنیا
  • لیکا سالمانیان
  • وایت سالمان واشینگتن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات