کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه سالدار | کلماتور
معانی کلمه : سالدار
تلفظ بین المللی :
/sˈɑldɑr/
تلفظ :
[s'AldAR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
سالدارترین
سالدارون
دیوان سالاری
روان سالار
زرـ مردم سالاری
زن سالاری
سابقه سالار
سالار
سالار اخور
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
سالدار. ( نف مرکب ) معمر و سالدیده و پیر. ( ناظم الاطباء ). معمّر. پیر. ( استینگاس ). سالمند. مسن. رجوع به سال شود.
فرهنگ عمید
سالمند، سال دیده، پیر.
فرهنگ فارسی
( صفت ) معمر سالدیده پیر .
کلمات مرتبط
سالدارترین
سالدارون
دیوان سالاری
روان سالار
زرـ مردم سالاری
زن سالاری
سابقه سالار
سالار
سالار اخور
نظرات