معانی کلمه : ساق
لغت نامه دهخدا
ساق . (اِخ ) کوهی است در خاک بنی اسد. (معجم البلدان ).
ساق . (اِخ ) جایگاهی است . (شرح قاموس ) (منتهی الارب ).
ساق . (اِخ ) آبی است متعلق به بنی عجل میان راه بصره و کوفه بسوی مکه . (معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
۱. (زیستشناسی) قسمتی از پای انسان از زانو تا مچ؛ ساق پا.
۲. (زیستشناسی) تنۀ درخت.
۳. (زیستشناسی) = ساقه
۴. (ریاضی) هریک از دو خط زاویه.
〈 ساق عروس: ‹ساق عروسان› نوعی شیرینی که با آرد، شکر، و روغن به شکل ساق درست میکردند.
فرهنگ معین
[ تر. ] (ص .) سالم ، بی عیب .
[ ع . ] (اِ.)1 - از زانو تا مچ پا. 2 - تنة درخت . 3 - پایین هرچیز.
[ ع . ] (اِ. )۱ - از زانو تا مچ پا. ۲ - تنة درخت . ۳ - پایین هرچیز.
[ تر. ] (ص . ) سالم ، بی عیب .
[ تر. ] (ص . ) سالم ، بی عیب .
فرهنگ فارسی
← ساق پرواز
دهی است از دهستان زاوه بخش حومه شهرستان تربت حیدریه دامنه معتدل آب از قنات محصول غلات و ابریشم است . ۱۳٠۷ تن سکنه دارد که بزراعت و گله داری اشتغال دارند. صنعت دستی قالیچه و کرباس - بافی است .
مابین زانوومچ پا، قسمتی اززانوی انسان، تنه درخت
( صفت ) سالم ساق و سلامت صحیح و سلامت تندرست .
دهی است از دهستان زاوه بخش حومه شهرستان تربت حیدریه
مابین زانوومچ پا، قسمتی اززانوی انسان، تنه درخت
( صفت ) سالم ساق و سلامت صحیح و سلامت تندرست .
دهی است از دهستان زاوه بخش حومه شهرستان تربت حیدریه
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
ساق پا
/saagh/ ساق پا
مترادف و متضاد
پایه
ساقه، تنه
پاچه حیوانات
اندام مابین زانو و مچ پا
۱. اندام مابین زانو و مچ پا
۲. پاچه حیوانات
۳. پایه
۴. ساقه، تنه
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
[حمل ونقل هوایی] ← ساق پرواز
