معانی کلمه : ساسی
لغت نامه دهخدا
ساسی . (اِخ )قریه ای است زیر واسط حجاج . (معجم البلدان یاقوت ).
ساسی . (اِخ ) در اصطلاح رجالی لقب رحیلةبن ثعلبه است . (ریحانة الادب ).
ساسی . (اِخ ) مولانا حمیدالدین ساسی . از مشایخ عرفا بود. رجوع به ساشی شود.
فرهنگ عمید
فقیر، درویش، گدا، گدایی کننده: این چرا بندۀ ضعیف و چاکر و ساسی ستی / وآن چرا شاه و قویّ و مهتر و والاستی (ناصرخسرو: ۲۲۷ ).
فرهنگ معین
(اِ. ) گدا. ج . ساسیان .
فرهنگ فارسی
نویسنده وحکیم کلامی فرانسه ( و. ۱۶۱۳ - ف. ۱۶۸۴ م. ) وی از پیروان ژانسنیوس است و تورات را ترجمه کرده است .
گدایی کننده
از نویسندگان و حکمای کلامی
گدایی کننده
از نویسندگان و حکمای کلامی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
مه غلیظ
/saasi/ مه غلیظ
