معانی کلمه : سازگر
لغت نامه دهخدا
سازگر. [ گ َ ] ( ص مرکب ) موافق. سازگار. سازوار :
ز بخت بد چه طمع کرده ای که سازگر آید
ز گوش کر چه توقع کنی سخن شنوی را.رجوع به سازگار شود.
ز بخت بد چه طمع کرده ای که سازگر آید
ز گوش کر چه توقع کنی سخن شنوی را.رجوع به سازگار شود.
فرهنگ عمید
سازگار#NAME?
= سازگار
فرهنگ معین
(گَ ) (ص فا. ) نک سازگار.
دانشنامه عمومی
مهندس - واژه (مهندس) با روش دستور زبان عربی از واژه (هندسه) که واژه ای پارسی است ساخته شده است و واژه هندسه نیز دگرش یافته واژه (اندازه) است، اندازه ← هنداسه ← هندسه و بهترین واژه جایگزین به جای واژه بی ریشه (مهندس) واژه (سازگر) است.
