Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : سارخ

تلفظ بین المللی : /sˈɑrex/ تلفظ :‌ [s'ARex]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنی
  • سارخک
  • سارخکدار
  • سارخک دار
  • سارخاله
  • سارخانی
  • سارخنتس د لا لرا
  • محمد علی نژاد سارخانی
  • دِنای نیم ساخته
  • دژم ساختن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنی

لغت نامه دهخدا

سارخ. [ رِ ] ( اِ ) سفره.( در تداول غالب لهجه های محلی ایران ). سارغ. سارق.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - دستمال بزرگ که در آن چیزی ببندند بقچه . ۲ - سفره .

دانشنامه عمومی

سفره ای که در آن لباس می پیچند مثلا برای حمام رفتن

گویش مازنی

۱بقچه ۲از واژه ی ترکی سارماق به معنی پیچیدن گرفته شده است ...

/saareKh/ بقچه - از واژه ی ترکی سارماق به معنی پیچیدن گرفته شده است

کلمات مرتبط

  • سارخک
  • سارخکدار
  • سارخک دار
  • سارخاله
  • سارخانی
  • سارخنتس د لا لرا
  • محمد علی نژاد سارخانی
  • دِنای نیم ساخته
  • دژم ساختن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات