معانی کلمه : سارا
لغت نامه دهخدا
سارا. (اِخ ) نام جائی است در ساحل بحر عمان و گویند در آنجا عنبری بغایت بی نظیر وجود دارد. (شعوری ) .
فرهنگ عمید
زبده، خالص، بی غش: زر سارا، عنبر سارا، مشک سارا: چه حاصل زآنکه دانی کیمیا را / مس خود را نکرده زرّ سارا (جامی۵: ۲۰۱ ).
فرهنگ معین
(ص . ) خالص ، بی غل و غش .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
زبده، خالص، بی غش، درترکیب مانند:عنبرسارا
( صفت ) خالص بی غش : عنبر اسرا مشک سارا .
نام زن ابراهیم پیغمبر و مادر اسحق است
( صفت ) خالص بی غش : عنبر اسرا مشک سارا .
نام زن ابراهیم پیغمبر و مادر اسحق است
دانشنامه عمومی
دختر پاکیزه. نامی از نام ها ی دختران.
نقل قول
سارا (فیلم). سارا فیلم ایرانی به کارگردانی و تهیه کنندگی داریوش مهرجویی محصول سال ۱۳۷۱ است. داستان این فیلم از نمایش نامه خانه عروسک اثر هنریک ایبسن الهام گرفته شده است.
•
•
wikiquote: سارا_(فیلم)
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: sārā) (در قدیم) خالص ، بیآمیختگی ؛ (در اعلام) نام زن حضرت ابراهیم (ع) و مادر اسحاق (ع).
مترادف و متضاد
بیغش، خالص
اسم ≠ ناخالص
عنبرسارا، مشک
۱. عنبرسارا، مشک
۲. بیغش، خالص ≠ ناخالص
۳. زبده
واژه نامه بختیاریکا
( ● ) ؛ بالا رونده؛ صخره نورد
