کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه ساختکاری | کلماتور
معانی کلمه : ساختکاری
تلفظ بین المللی :
/sˈɑxtkɑrˌi/
تلفظ :
[s'AxtkAR,i]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
کلمات مرتبط
زمین شناسی ساختاری
ژن ساختاری
ژنگان شناسی ساختاری
سنگ شناسی ساختاری
عدم قطعیت ساختاری
فرمول ساختاری فشرده
کارکردگرایی ساختاری
برنامه نویسی ساختاریافته
زبان پرس وجوی ساختاریافته
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
لغت نامه دهخدا
ساختکاری. ( حامص مرکب ) آماده کردن. بسغدن. بسیجیدن. آراستن. تجهیز سپاه بقعاء ذی القصة، موضعی است که ابوبکر برای ساختکاری لشکر اسلام در آنجا رفت. ( منتهی الارب ). ساخته کاری.
فرهنگ عمید
ساخته و پرداخته کردن، عمل ساختن و آماده کردن چیزی.
فرهنگ معین
(حامص . ) آمادگی ، آراستن .
کلمات مرتبط
زمین شناسی ساختاری
ژن ساختاری
ژنگان شناسی ساختاری
سنگ شناسی ساختاری
عدم قطعیت ساختاری
فرمول ساختاری فشرده
کارکردگرایی ساختاری
برنامه نویسی ساختاریافته
زبان پرس وجوی ساختاریافته
نظرات